۱۳۸۷ خرداد ۲۴, جمعه

صبر

من صبورم اما...به خدا دست خودم نیست اگر می رنجمیا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندممن صبورم اما...چقدر با همه ی عاشقیم محزونم!و به یاد همه ی خاطره های گل سرخمثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومممن صبورم اما...بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسمبی دلیل از همه ی تیرگی تنگ غروبو چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کندمن صبورم اما...آه این بغض گران صبر چه می داند چیست....

هیچ نظری موجود نیست: