۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

غصه چرا؟


ماه من غصه چرا؟آسمان را بنگر كه هنوز٬بعد صدها شب و روزمثل آن روز نخستگرم و آبی و پر از مهر به ما می خنددغم و اندوه ٬ اگر هم روزی ٬ مثل باران باریدبا دل شیشه ای ات ٬ از لب پنجره عشق زمین خورد و شكستبا نگاهت به خداچشم شادی وا كن و بگو با دل خودكه خدا هست هنوز.

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

مناجات


خداوندا آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم و شهامتي كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم اي دير قهر زود آشتي.

۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

هر چی بود تموم شد

برای من نوشته؛ گذشته ها گذشته تمام قصه هام هوس بودبرای او نوشتم؛ برای تو هوس بودولی برای من نفس بود
نوشته هرچه بود تموم شدنوشتم عمر من حروم شدنوشته رفته ای زیادم نوشتم شمع رو به باد دادم نوشته در دلم هوس مردنوشتم دل توی قفس مرد
لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم به این دل دیونه راه گریز و ساده بستم.…

۱۳۸۷ تیر ۲۰, پنجشنبه

و اين يكي



پیرمردی در ساحل دریا در حال قدم زدن بود، به قسمتی از ساحل رسید كه هزاران ستاره دریایی به خاطر جزر و مد در آنجا گرفتار شده بودند و دختركی را دید كه ستاره‌های دریایی را می‌گرفت و یكی یكی آنها را به دریا می‌انداخت. پیرمرد به دخترك گفت: دختر كوچولو تو كه نمی‌توانی همه این ستاره‌های دریایی را نجات بدهی، آنها خیلی زیاد هستند. دخترك لبخندی زد و گفت: می‌دانم ولی این یكی را كه می‌توانم نجات بدهم و یك ستاره دریایی را به دریا انداخت و این یكی را به دریا انداخت و این یكی....

۱۳۸۷ تیر ۱۹, چهارشنبه

رفت نميدونم چرا شايد..............................

۱۳۸۷ تیر ۱۵, شنبه

او به من ميخندد


رخنه ای نیست در این تاریکی:

در و دیوار بهم پیوسته.

سایه ای اگر لغزد روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

نفس آدمها

سر به سر افسرده است.

روزگاریست در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

دسته جادویی شب در به روی من و غم میبندد.

میکنم هر چه تلاش،

او به من میخندد